اتفاق نویسنده: گیتا بختیاری همه خیابان را گشتیم هرکجا که نشسته بودیم و هرکجا که ایستاده از خودمان حرف زده بودیم، از هر کسی پرسیدم چه آنهایی که دیده بودیم یا همان موقع از کنارمان رد میشدند، اما کیفش را پیدا نکردیم. از اضطراب و هراسش به شک افتاده بودم. انگار بین مرگ و زندگی دست و پا میزد. شبیه کسی بود که نفسهای عزرائیل را در پس گردنش حس میکند. مگر چند ورق کاغذی ارزش این همه اضطراب را دارد!؟ حال آدمی را داشتم که دلش میخواهد آنقدر داد بزند تا حنجرهاش پاره
برچسب:
نویسنده: میلاد پارسامنش
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 0:16