خرید بک لینک
سال عجیبی بود این 1401- بدون شور وشوق، پر از دلهره-اضطراب، پراز نبودن-نداشتن، پراز خندههایی که اسیر غم شدند، پراز اسارت ودر بند بودن روح و جان.سال عجیبی بود، چیزی شبیه یک فصل نا شناخته در تقویم عمرمان،که اسمی برایش ندارم. گفتم 1402 وضع بهتر میشود اما برای من با سوختن شروع شد (خدا رحم کند تا آخر سال) آنهم درست سه ساعت مانده به آمدن بهار. با روغنِ ماهیِ بیسر که در تابه جلز و لز میکرد و پوستش خشک میشد و گوشتش قرمز، سوختم.

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 0:16

صفحه بندی